سيد محمد باقر برقعى
800
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
يه موقعى فكر نكنى ، دلم واست تنگ نمىشه * فكر نكنى اگر برى ، زندگى كمرنگ نمىشه اگر برى ، شبا چشام ، يه لحظه هم خواب ندارن * آسموناى آرزو ، يه قطره مهتاب ندارن راستى دلت مياد برى ؟ بدون من برى سفر ؟ * بعدش فراموشم كنى ، برات بشم يه رهگذر اصلًا بگو كه دوست دارى اين جور دوسِت داشته باشم ؟ * اسم تو رو مثل گلا ، تو گلدونا كاشته باشم ؟ حتّى اگر دلت نخواد ، اسم تو ، تو قلب منه * چهرهء تو يادم مىآد ، وقتى كه بارون مىزنه اى كاش منم تو آسمون ، يه مرغ دريايى بودم * شايد دوسم داشتى اگه ، آهوى صحرايى بودم اى كاش بدونى چشمات و ، به صد تا دنيا نمىدم * يه موج گيسوى تو رو ، به صد تا دريا نمىدم به آرزوهام مىرسم ، اگر كه تو پيشم باشى * اون وقت خوشبخت مىشم ، مثل فرشته نقّاشى تا وقتى اينجا بمونى ، بارون قشنگ و نمنمه * هواى رفتن كه كنى ، مرگ گلاى مريمه نگاه كن و برام بگو ، مىرى يا مىمونى ؟ * بگو دوسم دارى يا نه ، مرگ گلاى شمدونى نامه داره تموم مىشه ، مثل تموم نامهها * امّا تو مثل آسمون ، عاشقى و بىانتها